حمله امتحانات
فردا امتحان اخلاق اسلامی دارم... امروز هم فارماکولوژی داشتم... وااای از این امتحانات مسلسل وار 😓😓😓
فردا امتحان اخلاق اسلامی دارم... امروز هم فارماکولوژی داشتم... وااای از این امتحانات مسلسل وار 😓😓😓
فکر کنم به سندرم دانشجوی پزشکی (medical student syndrome) مبتلا شدم؛ نه آنقدر بلدم که سر در بیارم و تشخیص بدم، نه آنقدر نابلد که خودمو به بی خیالی بزنم و فکر کنم که چیزی نشده! شب گذشته موقع رسیدن به خانه...
فردا امتحان بیوشیمی دارم... واقعا از نظر علمی صفر صفرم... حس میکنم یه روزایی باید از زندگی آدم فقط بگذرن...نه خوب نه بد...فقط بگذرن...به طرز وحشتناکی داخل بینیم عفونت کرده... داخل دلمم همینطور... دیروز کلی با مامانم درد دل کردم... عفونت دلم خوب داره میشه... عفونت دماغمم ان شا الله خوب بشه...
جایی که بهش تعلق دارم... و عطای اینستا اونستا رو به لقایش بخشیدم!

روز اول.... خدایا مرسی که تونستم....
سلام دوستان... خوبید؟
من برگشتم با یه پست دیگه.....
فقط خواستم بگم این مدت سرماخوردگی که چه عرض کنم...شدیدا لارانژیت شدم...به خاطر همون بی خیالی ای که پست قبل دربارش نوشتم... و دو روزه که دانشگاه نرفتم 
خداروشکر الآن حالم بهتره و کلی سرحالم....
همتونو به خدای مهربونم میسپارم
دلتون آروم
(امروز تولد مامان خانوم بود)
14 اسفند 96


مرسی که نبودمو تحمل کردی
با انرژی اومدممممم که بنویسمممممممم
و جالب تر از اون.... من عاشق این اتاق خالیِ به اصلاح وبلاگ هستم.....حتی اگه تنها شنوندگان من دیوارای سبز این وبلاگ باشن....
کنکور قبول نشدم.....یعنی به هیچ عنوان قبول نشدم...من.... دانش آموز سمپادی...اونم فرزانگان یک......که تو مدرسه به اسمم قسم میخوردن....معلما بهم امیدوار بودن....خانواده برام یه عالمه چیزای خوب دیده بود.....قبول نشدم!
نمیگم آدم پرتلاشی هستم....نه....حداقل تا پارسال تلاش چندانی برای هدفم نکردم.... ولی رتبه من واقعا خیلی دورتر از چیزی بود که من بودم....
من خیلی زود پذیرفتم و کنار اومدم و تلاش کردن رو ذره ذره به خودم یاد دادم.... چیزی که تو ۱۲ سال تحصیلی یادش نگرفته بودم....
با خودم کار کردم که آدم باید قوی باشه.....این اتفاقی که برای تو افتاد اخر دنیا نیست.....کاش تمام امتحانات زندگیم اینقدر ساده و قابل جبران باشه....
و در آخر خدا رو شکر که سالمم و هنوز میخندم و دارم میخونم.....
شاید امسال باعث شد من یه رشد خیلی زیادی تو تفکراتم و اخلاق و منشم داشته باشم.....
پ ن: مصلحت خدا بی دلیل نیست.....
پ ن ۲: برای رسیدن به خواسته ات تمام تلاشت رو بکن.......هیچ آدمی از یکی دو روز نخوابیدن نمرده.....ولی بودن آدمایی که مومیایی شدن....زنده هایی که داخلشون به جای قلب تپنده یه جسد زندگی میکنه......آرزوهاتو دست کم نگیر......
پ ن۳: دیوارای وبلاگ من.....دوستون دارم........
با آرزوی رسیدن سریعتر گل نرگس......🤗🤗
خواستم بگم من خوبم.....شما که احوال منو نمیپرسید....خودم بهتون میگم...
خدا یار و پناه همگی!
برام دعا کنید
اول از همه روز پیوند آسمانی امام علی (ع) حضرت فاطمه (س) رو به همه ی دوستاران و پیروان ولایت تبریک میگم.....به امید اینکه تمام جوُونای کشورمون طعم زندگی پاک و بی آلودگی رو تجربه کنن و راه این بزرگان رو الگو قرار بدن....
راستش دلم گرفته بود که اومدم اینجا تا با در و دیوار وبلاگم گپ بزنم.....
دلم یه تغییر اساسی میخواد....یه انقلاب درونی.....یه تغییر تو سبک رفتار....
توی سبک زندگی....
یه تغییراتی ایجاد کردم ولی اونقد ناپایدار بودن که نمیشد گفت تغییر بودن....
هروقت حس کردم به پیشرفت بزرگی رسیدم....حتما خبرتون میکنم.....
مرسی از همراهی....التماس دعا
...........
اصلن نمیدونم چی بگم.....فقط تموم شد... استرس...شب بیداری...چشمای عینکی...همه در عرض ۴ ساعت و ده دقیقه تموم شد....خودم هنوز گیجم...شام رو سریع میخورم که برم پای درس...تا در اتاق میرم بعد یهو یادم میفته که....اععع...من که فعلا درسی ندارم...هنوز باورم نشده....به اون زندگی کنکوری عادت کرده بودم....
برای همه کنکوری ها آرزوی سربلندی دارم
شبتون بخیر دوستان...و دلتون آروم
سلاااااااااااااااام دوباره...به من....به تو......به گل سرخ و زیبایی ها....آقا یه اتفاق خیلی عجیب افتاد.....یه آدمی که اصلا نمیشناختمش پیام داد.....ولی مثل اینکه اون منو میشناخت.......عجیب بود برام....خخخخ
بازم میگم این وبلاگ یاز به توجه و تکوندن گرد و خاک داره...لطفا تا بعد کنکورم صبر کنید......مرسی
دلتون آروم
سلام مجدد...
من امروز خیلی ذوق دارم....رفتم به وبلاگ های دوستان دیگم.....همه رفتن دنبال زندگی و سرنوشتشون
اما من میخوام خاطراتمو اینجا به یادگار بزارم
اولین جملمو میگم........
کاااااش میدونستی چقدر دلتنگم.....و چشم میدوزم به تمام خاطرات....تا مگر خاطراتت جان بگیرند و تو از میانشان برخیزی و بگویی....من اینجام...برای همیشه
سلام....سلام دوباره به خودم....به این وبلاگ خاک خورده...به شما خوانندگان.....
نمیدونم چی شد....کی شد....که اومدم بلاگفا...رمز وبلاگمو بعد پنج سال فراموش نکرده بودم....و اینجا بود که گفتم بنام خدایی که خاطره را آفرید!
من برگشتم...بعد پنج سال...با کوله باری از تجربه و قلمی پخته تر...
حدود 5 روز دیگه کنکور دارم.....نمیدونم آخرین باری که مطلب گذاشتم اصلا به این قضیه فکر میکردم یا نه...اینکه شاید بعد پنج سال برگردم اینجا...مثل مسافری که به وطن برگشته و حالا نیاز شدیدی به وبلاگ تکونی میبینم....
برام دعا کنید بچه ها.....
دلتون آروم