یک پنجره- دوصندلی!
این صندلی که جای تو خالیست روی آن
یعنی که آمدی، که نشستی، که ناگهان
پروانه وار پیله دراندی و پر زدی
رفتی به سمت نقطه ی پایان آسمان
اعجاب رفتنت در و دیوار را گرفت
حتا دهان پنجره باز است همچنان
بعد از تو لفظ و لهجه ی ساعت عوض شده است
طوری که حس نمی شود از چرخشش زمان
دیدم که بعد رفتن تو جای تیک تاک
می گفت لحظه ای نرو پیشم بمان ... بمان
پ ن: چقدر حس کردم این متن با این دو پست میخوره....صندلی ، دهانِ باز پنجره! بعدشم که لهجه ساعت عوض میشه.... ساعت کلاس ماهم کلا خارجکی میدونه خودشو.... هروقت دلش بخواد از راست میپیچه به چپ😆😆
در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
آن ها طوری شکیبایی به خرج داده بودند ....