یک پنجره- دوصندلی!

فیلم ساعت برعکس رونده دانلود

 

این صندلی که جای تو خالیست روی آن

یعنی که آمدی، که نشستی، که ناگهان

پروانه وار پیله دراندی و پر زدی

رفتی به سمت نقطه ی پایان آسمان

اعجاب رفتنت در و دیوار را گرفت

حتا دهان پنجره باز است همچنان

بعد از تو لفظ و لهجه ی ساعت عوض شده است

طوری که حس نمی شود از چرخشش زمان

دیدم که بعد رفتن تو جای تیک تاک

می گفت لحظه ای نرو پیشم بمان ... بمان

پ ن: چقدر حس کردم این متن با این دو پست میخوره....صندلی ، دهانِ باز پنجره! بعدشم که لهجه ساعت عوض میشه.... ساعت کلاس ماهم کلا خارجکی میدونه خودشو.... هروقت دلش بخواد از راست میپیچه به چپ😆😆

به که باید دل بست؟  (مهدی سهیلی)

درد اگر سینه شکافد , نفسی بانگ مزن !
درد خود را به دل چاه مگو!
استخوان تو اگر آب کند آتش غم,
آب شو...آه مگو !

ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر !
سکه زرد و سپيدی که به سقف فلک است
سکه نيرنگ است
سکه ای بهر فريب من و تست
سکه صد رنگ است .

ما همه کودکِ خُرديم و همين زال فلک ,
با چنين سکه زرد ,
و همين سکه سيمينِ سپيد ,
ميفريبد ما را .

هر زمان ديده ام اين گنبد خضرای بلند ,
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلک ديدم و بس نيرنگش ,
نتوانم که گريزم نفسی از چنگش !

چه زیبا گفتند!!!!!

در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم ،
چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود”
و اگر نخواهد “نمی شود”
 
 
یکی از نظرات پست قبلیم.....

😏😏😏😏

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست......

که من گریانده ام "یک عمر" دنیا را به آهنگم......

دل بسته ی مهر....

دل بسته ام به پاییز شاید اینبار.... سر مهر بیایی

 


باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات،
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنیم از آغاز .
باز كن پنجره را ! -
- صبح دمید ! .

 

 

 

عکس از خودم...

اهای دختر آشوب......

جهان چیزی شبیه موهای توست،

سیاه و سرکش و پیچیده

خیال کن چه بی‌بختم من!

که به نسیمی حتی

جهانم آشوب می‌شود

نوشته های پند آموز..........................

ادامه نوشته

در دنیا ..........

در دنیا دو چیز مرا به شگفت وا میدارد .

یکی آسمانی ابی که میبینم و میدانم نیست یکی خدایی که نمیبینم و

 میدانم که هست !!!!!!

مطالبی در مورد رنگ ها

دانستن مطالبی در مورد رنگ ها خالی از فایده نخواهد بود........................

ادامه نوشته

نگاهی ابی به زندگی

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.

ادامه نوشته

گفته اي از شكسپير در مورد عشق

ويليام شكسپير ميگه: كسي را كه دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه برميگرده...........
ادامه نوشته

داستانی همراه با عشق

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»

ادامه نوشته