یار بی دست

به نام خدا
برگی_از_دفتر_خاطرات
پدربزرگ میگفت: نمیدانم چه حکمتی ست که از هر سمت جاده که وارد شهر میشوی اول حرم حضرت ابوالفضل هست که میبینی....و من در ذهنم میگفتم : اگر جز این بود تعجب داشت... این مظهر ادب، که دستانش شرحه شرحه در کوچه های این شهر افتاده اند، بعد از 1400 سال هنوز هم برای دفاع از سالارش سینه ستبر کرده، و هنوز هم نخستین مرد این میدان است! درود بر شرف و مردانگی ات ای مرد!
پ ن: عکس از خودم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ ساعت 9:12 توسط helia
|
آن ها طوری شکیبایی به خرج داده بودند ....