گفت ما کنار همیم که خدا مارو امتحان کنه

گفتک ترسناکه مگه نه؟ اینکه ما عاشق شدیم تا خدا مارو با وجود هم امتحان کنه!!

گفت فکر میکنی! دیدی یه شبایی چقدر خواب های کاملی میبینی یهو یه اتفاق میفته بیدار میشی بعد میگه عههههه همش خواب بود؟ ما الانم تو هپروت زنده میشیم و زمان و مکانمون تو یه دنیای دیگه معادل یه هپروته

 

ترسیدم.... یه حس ناپایداری 

مثل بی ثباتی یک حباب!!!