گزارش کار جمعه ۱۱ مرداد
جمعه تحت هر شرایطی مال خانوادمه... چون میدونم تو طول هفته خیلی زحمت میکشن و حقشونه یه بیرونی برن و برای هفته جدید آماده بشن...
این جمعه رفتیم کوه. از کوه های نزدیک دماوند، و کنار رودخونه نشستیم و بعد خوردن یه صبحونه مشتی، دیدم عمو بلند شده و مشغول درست کردن یه سد طبیعی توی روخونه اس... هوای امروز نه گرم بود و نه سرد ولی شدیدا شرجی...بالای کوه این رطوبت هوا کمتر حس میشد، خلاصه اینکه به خودم اومدم دیدم پاچه ها تا زانو بالا، دمپایی خونه مادربزرگ اینا پامه و تو آبی که تا مچ پام بود دارم میلرزم! خیلی سررد بود! یعنی سررررداااا، جوری که تا استخونت میسوخت! نسبت به آبشار هایی که رفتم زیر آبشون هم اینقدر اذیت نشدم. یکمی موندم تا پام به سرما عادت کنه! یکم که گذشت رفتم یه جایی ک یکم اب از ارتفاع میفتاد پایین و یه ابشارکی درست شده بود، همون جا عموم با سنگای بزرگ یه سد درست کرده بود که یه ذره آب پشتش جمع بشه و بشه توش آب تنی کرد!😍
بماند که تا سرمو کردن زیر آب و بماند که چه جیغایی نزدم!
تو راه برگشت از خونه مادربزرگ هم خودم پشت فرمون نشستم و نصف مسیر رو اومدم! دارم بهتر میشم تو رانندگی!😋😎
الانم تازهه رسیدم خونه. ساعت ۶ امروز قراره یه کلاس انلاین تو حیطه medical education داشته باشیم .
............
این از جمعه من! از جمعه شما چه خبر دوستان😊
آن ها طوری شکیبایی به خرج داده بودند ....