حدود اوایل خرداد ماه بود که توی یکی از کانال های علوم پزشکی فراخوانش رو دیدم... مدرسه تابستانه مشهد... با یک عالمه وسوسه های جانانه... همین که در سه سطح پروپوزال و مقاله و مقاله مروری سیستماتیک برگزار میشد و اموزشی بود دست آدم رو برای انتخاب باز میگذاشت...علاوه بر اون این تاریخی که داده بودن ینی از 20 ام مرداد تا 30  مرداد زمانی بود که مامان اینا مرییفتن حج... وقت خوبی بود برای تجربه چیزای جدید و اینکه حداقل 10 روز نبودم و زمان نبودن مامان اینا روم کمتر حس میکردم...این شد که گزینشش رو پر کردم و توی قسمت انگیزش نامه ی گوگل فرم، اونقدر ادیبانه نوشتم که به قبولیم مطمئن بودم... بماند چه جیغی کشیدم وقتی ایمیل قبولیمو دریافت کردم و فهمیدم جزو ذخیره نبودم..!

 

حالا امشب شب آخریه که ساری هستم.. مامان اینا هم فردا پرواز دارن... من ساعت  16:30 و مامان اینا ساعت 19 .. هر دو از فرودگاه دشت ناز ساری... من به سمت مشهد و مامان اینا مدینه! منتظر اتفاقای جالبم... چند روزیه که با بستن چمدونم سرگرمم و کلی خرید کردم برا خودم...

مشهد جااان دارم میام برای تجربه های جدیییییید!